ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
62
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) عبادة داد . دو طرف ساعتى بر يك ديگر تير باريدند ، پس آن گاه رسول خدا ( ص ) امر به حملهء همگانى داد و آنان يكباره حمله بردند و هيچ تنى از دشمن نتوانست بگريزد . ده نفرى از ايشان كشته آمدند و ديگران جملگى اسير شدند . پيامبر ( ص ) مردان و زنان و كودكان را به اسارت گرفت و شتران و گوسپندان را به غنيمت برد و از مسلمانان كشته نيامد مگر يك تن . و ابن عمر مىگويد : پيامبر ( ص ) بى خبر بر آنان حمله آورد و دامهاى آنها كنار آبها بود ، و جنگجويان ايشان كشته شدند و زن و فرزندشان اسير . و روايت نخست صحيحتر است . امر كرده شد شانههاى اسيران را بستند و بريدة بن حصيب به نگهبانى آنان گمارده شد ، غنايم را گرد آوردند و رسول خدا ( ص ) غلام خود شقران را بر آن بداشت ، زنان و كودكان را هم در ناحيهيى نگه داشتند . براى تعيين خمس و سهام مسلمانان محمية بن جزء گماشته شد . اسيران را بخش كردند و هر يك در سهم كسى افتاد . و گوسپندان و شتران را هم بخش كردند و هر شتر را با ده گوسپند برابر نهادند . كالاهاى ديگر را هم به مزايده فروختند و براى هر اسب دو سهم و براى سوار كار يك سهم و براى پياده هم يك سهم نهادند . مجموع شتران دو هزار و مجموع گوسپندان پنج هزار بود و اسيران دويست خانواده بودند . جويرية دختر حارث بن ابو ضرار در سهم ثابت بن قيس بن شمّاس و پسر عموى او افتاد و آن دو براى او تعهدنامه نوشتند كه با پرداخت نه اوقيه طلا آزاد شود . جويريه از رسول خدا ( ص ) يارى خواست و پيامبر آن را از جانب وى پرداخت و او را به ازدواج خود در آورد . و جويريه دخترى زيبا بود ، و گفتهاند مهريهاش آزاد ساختن تمام اسيران بنى مصطلق بود ، و هم گفتهاند آزاد ساختن چهل تن از قوم او . گروهى از اسيران را پيامبر ( ص ) بى دريافت فديه آزاد فرمود ، و فديهء زنان و فرزندان را شش شتر نهادند . از اسيران هم برخى را به مدينه آوردند و بستگان آنان آمده فديه دادند . و هيچ زنى از بنى مصطلق نماند مگر اينكه آزاد شد . و اين در نظر ما ثابت است . و ميان سنان بن و بر جهنى همپيمان بنى سالم از انصار و جهجاه بن سعيد غفارى بر سر آب برداشتن گفت و گو در گرفت و جهجاه بن سعيد تپانچه به سنان زد و سنان فرياد برداشته انصار را به يارى خواست و جهجاه نيز قريش را و كنانه را به يارى طلبيد . قريش شتابان آمدند و اوس و خزرج نيز با آنان روياروى شده شمشير كشيدند و گروهى از مهاجران و انصار ميانجى شدند و سنان از حق خود گذشته جهجاه را عفو كرد و صلح كردند . عبد اللّه بن ابىّ گفت : اگر به مدينه باز گرديم آن كس كه عزيز است ذليل را بيرون خواهد كرد . آن گاه به كسانى از قوم